رضا قلى خان ( هدايت )

76

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

اضافى مضاف اليه قيد مضاف و در مركّب توصيفى صفت قيد موصوف مىافتد بنا بر آن هريك بمركّب تقييدى ناميده شود و در حكم لفظ مفرد شمرده آيد و هر واحد از آنها تا وقتىكه مضاف يا موصوف لفظ ديكر نكردد حرف آخر جزو اخير آن همچنان بجاى ماند و هركاه آن را مضاف يا موصوف سازند حرف مذكور را مكسور كردانند چنان كه در برابر مادر زن و سرابستان امير تيغ آهن نرم و سپه‌سالار نادان پدر پيررستم و تندسيل دريا ساغر سفيد كلان و كهنه شراب انكورى سيم مركّب اعدادى كه تركيب يافته است از دو اسم عدد مانند يازده و دوازده و سيزده و چهارده و نحوها چهارم مركّب امتزاجى كه حاصل شده باشد از اجتماع دو لفظ يا زياده به روشى كه در ابتداى نظر لفظ واحد نمايد مثل آفتاب و بغداد شمشير و كريبان يازده و دوازده و مثلها و از اين قبيلند ديكر اعلام مركبّه مانند جهانكير و شاه جهان عالىكهر و خانخانان و الفاظى كه از اسم اسم و اسم فعل و اسم حرف و فعل حرف و حرف حرف مركّب و در ما سبق بجاى خود مرقوم هستند از ملحقات همين مركّب باشند تتميم [ در بيان بدل و عطف بيان و تاكيد و تميز ] در بيان بدل و عطف بيان و تاكيد و تميز بدانيد كه چون دو لفظ در يك جمله بهم آيند و لفظ ثانى در انتساب چيزى تابع اول بوده اكر خود مقصود اصلى در آن انتساب باشد و ذكر اوّل فقط بنا بر تمهيد ذكر ثانى بود درين صورت لفظ ثانى را بدل و اول را مبدّل منه كويند و اكر مقصود اصلى در آن انتساب لفظ اول باشد و ذكر ثانى محض براى افاده تفسير و بيان بود بر اين تقدير لفظ ثانى را عطف بيان و اول را مبين نامند به‌هرحال لفظ ثانى از اول مشهورتر بايد چنان كه در اين نثر آمد پدر زيد نالد ؟ ؟ ؟ و همچنين باشد حال جزو ثانى بعضى اعلام مركبه مانند خواجه عزيز و سيّد على شاه قاسم و ميرزا رشيد و بدل در فارسى بر دو نمط بود يكى بدل كل كه كل مبدّل منه باشد يعنى مدلولش و مدلول مبدل منه و هر دو واحد باشند چنان كه در امثال مزبور بدل بعضى كه جزو مبدّل منه بود چنان كه لفظ سرت درين قول سعدى كمر بسته كردن‌كشان بر درت * تو بر آستان عبادت سرت و تاكيد عبارتست از لفظى كه حال ما قبل خود را بيك امر نسبتى در ذهن سامع ثابت و مقرّر سازد و فايدهء آن دفع كمان غلطى از قايل يا دفع ضرر غفلت از آن كس است و آن ما قبل را مؤكّد كويند و تاكيد منقسم بر دو قسم است اوّل لفظى كه بتكرار لفظ حاصل كردد برابر است كه مفرد باشد يا مركب چنان كه درين قول اميد مىبردمى بر در نكار نكار * از كفم از كفم قرار قرار درين قول مظهر مكوئيد آه پيش من مكوئيد * كه معشوق كسى عاشق‌نواز است و بعضى جا تكرار لفظ دلالت كند بر كثرت و بسيارى ما بعد چنان كه درين قول طغرا كه بتوصيف بهار كفته نثر هر جانب كلشن كلشن برك شكفتى بر سر هم ريخته و هر طرف چمن چمن ساز خرّمى بهم آميخته و بر اين قياس است استعمال جهان جهان و خيابان خيابان دريا دريا و صحرا صحرا دويّم تاكيد معنوى كه حاصل شود بتكرار معنى بواسطه لفظ خودش يا هر دو يا همه و نحوها چنان كه در اين اقوال زيد خودش آيد عمرو و بكر هر دو رفتند ياران همه بيمار هستند و از اين قبيل بود تاكيد بلفظ هرآينه و هركز و مرادفهما و كاهى بجهة ضرورت بر قرينه سوق كلام مؤكّد لفظ همه را حذف كنند چنان كه درين قول اهلى هرچند كه از جور توام خون رود از دل * از در چو درآئى همه بيرون رود از دل يعنى شكوها همه و تاكيد ضمير متّصل جز ضمير منفصل نيايد چنان كه درآمدم من و رفتى تو و مىتواند كه اينجا لفظ من و ترا فاعل مؤخّر كيرند نه تاكيد و تميز عبارت از لفظى است كه دور كند ابهام مبهمى را و اين مبهم كه بمميّز موسوم كردد بيشتر از اسماى مقدار باشد يعنى يا يكى از اسماى كيل بود چنان كه لفظ سير در دو سير كندم يا يكى از اسماى مساحت چنان كه لفظ كز در سه كز يا يكى از اسماى مقياس چنان كه در لفظ نيزه در چهار نيزه آب يا يكى از اسماى وزن چنان كه لفظ توله در پنج توله يا يكى از اسماى عدد چنان كه لفظ دو و سه و چهار و پنج و مثالهاى مرقومه و كاهى از اسماى غير مقدار بوده به طرف تميز مضاف باشد چنان كه لفظ انكشترى در انكشترى نقره و اصل در تميز آنست كه از مميّز مؤخّر بود چنان كه در امثله صدور و كاهى بضرورت وزن بر آن مقدم افتد چنان كه درين قول سعدى شنيدم كه در مرزى از باختر * برادر دو بودند از يك پدر و نيز نسبت بعضى جمله‌هاى خبريّه بسبب ابهامى كه دارد بواسطهء لفظ آرزو يا بمثله محتاج تميز شود چنان كه در اين نثر آن‌كس از روى خوش‌خلقى سزاوار ستايش است چون سخن بدين مقام رسيد اين مطالب اختتام كزيد بعد از اين بلغات بايد پرداخت الحمد للّه اوّلا و آخرا و باطنا و ظاهرا حرّره على اصغر تفرسى در سنه 1288